| غزل 34 ؛ ميگُساران - عاشقــــان روى او را خانــه و كاشانه نيست |
|
|
|
| نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي | |||
| یکشنبه, 16 بهمن 1390 ساعت 15:00 | |||
|
غزل 34 ؛ ميگُساران - عاشقــــان روى او را خانــه و كاشانه نيست
![]() - عاشقـــــــان روى او را خانــه و كاشانه نيست ___ مرغ بال و پر شكسته، فكر باغ و لانه نيست - گـــــر اسير روى اويى؛ نيست شو، پروانه شو ___ پاى بنـــد ملك هستى، در خور پروانه نيست - مى گســــاران را دل از عالم بريدن شيوه است ___ آنكه رنـــــگ و بوى دارد، لايق ميخانه نيست - راه علم و عقل با ديوانگـــــــى از هم جداست ___ بسته اين دانــــهها و اين دامها ديوانه نيست - مست شو، ديوانه شو، از خويشتن بيگانه شو ___ آشنا با دوست، راهش غير اين بيگانه نيست
|
|