| اختلاف معتزله با اشاعره و شيعه در بحث توحيد و عدل |
|
|
|
| نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي | |||
| پنجشنبه, 04 اسفند 1390 ساعت 09:00 | |||
|
اختلاف معتزله با اشاعره و شيعه در بحث توحيد و عدل
- معتزله خود را اهل العدل و التوحيد مى ناميدند و مقصودشان توحيد صفاتى بود اما در توحيد افعالى، کميت معتزله لنگ بود و اشاعره در توحيد افعالى، خود را " اهل التوحيد " مى ناميدند. حقيقت اين است که معتزله در عين اينکه در توحيد صفاتى، ايرادات بجايى به اشاعره داشتند کميت خودشان هم در توحيد صفاتى لنگ بود زيرا اگر چه معتزله به صفات مغاير با ذات قائل نبودند، اما از عهده اثبات عينيت صفات با ذات نيز بر نيامدند.![]() اشاعره نقاط ضعف ديگرى داشتند. گذشته از اينکه مکتب اشعرى نتوانست مسائل: عدل، عقل، اختيار، حکمت را توجيه کند، در مسأله توحيد که حساسيت زيادى نسبت به آن نشان مى داد نيز سخت درماندگى پيدا کرد. اشاعره مجبور شدند که به بهانه توحيد افعالى، نظام ذاتى سببى و مسببى را انکار کنند و هر چيز را مستقيما و بلاواسطه و بدون دخالت هيچ شرط و واسطه اى منبعث از اراده خداوند بدانند. اهل فن مى دانند که چنين عقيده اى بر ضد بساطت و علو و شموخ ذات مقدس الهى است. هر دو مکتب، خود را ميان عدل و توحيد افعالى مردد ديدند. معتزله توحيد افعالى را به خيال خود فداى عدل کردند و اشاعره به گمان خود عدل را فداى توحيد افعالى نمودند اما در حقيقت نه معتزله توانستند عدل را به شکل صحيحى توجيه کنند و نه اشاعره به عمق توحيد افعالى رسيدند. اگر چه مسائل مورد اختلاف اشاعره و معتزله زياد است ولى عمده، دو مسأله است: توحيد، عدل. بحثهاى کلامى، از مسائل مربوط به عدل آغاز شد و سپس دامنه اش به مسائل مربوط به توحيد کشيده شد. در اين ميان مکاتب کلامى و فلسفى مکتب شيعه جالب توجه است. مکتب معتزله و اشاعره هر دو مربوط است به جهان تسنن. شيعه همچنانکه در فروع احکام، استقلال داشت، در اصول و مسائل کلامى فلسفى و به اصطلاح در " معارف اسلامى " نيز کاملا مستقل بود. در مکتب کلامى و فلسفى شيعى، مسائل عدل و توحيد، مطرح و عميق ترين نظريات ابراز گرديد. در چهار مسأله معروف، يعنى عدل و عقل و استطاعت و حکمت، جانب معتزله حمايت شد و به همين جهت شيعه جزء " عدليه " به شمار آمد. ولى در مکتب شيعه، مفهوم هر يک از اين چهار تا با آنچه معتزله به آن معتقد بودند تفاوتهايى داشت مثلا در مکتب شيعى هرگز " اختيار " به صورت " تفويض " و واگذارى که نوعى سلب اختيار از ذات حق و نوعي استقلال در فاعليت و نوعى خداگونگى براى انسان است که طبعا ملازم با شرک است، تفسير نشد. منبع :عدل الهى مقدمه ص 28 و 30
|
|