| حلقه مفقوده در جهاد اقتصادي |
|
|
|
| نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي | |
| شنبه, 09 مهر 1390 ساعت 22:26 | |
|
با دكتر بيژن عبدي درباره زمينههاي تحقق جهاد اقتصادي.
حلقه مفقوده در جهاد اقتصادي سال 90 ، سالي كه به نام جهاد اقتصادي نامگذاري شده از نيمه گذشته است اما تاكنون اثري از اجراي اين ضرورت بزرگ در دستگاهها و قواي سهگانه ديده نشده يا دستكم اعلام نشده است. آنچه از بيرون پيداست اين است كه به جز جلسه، شعار و سخنراني و حرف كار روشن و مشخصي كه بتوان نام آن را عمل و اجراي جهاد اقتصادي گذاشت، به چشم نميخورد.دكتر بيژن عبدي، داراي دكتراي مـــديريت استراتژيك با گرايش اقتصاد علت اصلي اين امر را دچار شدن نيروهاي كشور و نخبگان به روزمرگي ميداند كه زائيده ساختار حقوقي و فرهنگي كشور است. وي راهحل ايجاد جهاد اقتصادي را از ميان بردن اين روزمرگي و ايجاد تحرك براي توليد فكر و تغيير ساختارهاي موجود ميداند. به گفته عبدي براي ايجاد اين تحرك نياز به اختصاص بودجه جديد و خاصي هم نيست بلكه تغيير ساختارها خود به بهينهسازي استفاده از بودجهها منجر خواهد شد. وي به اين امر خوشبين و اميدوار است. ارزيابي شما از عملكرد قواي سهگانه درباره عمل به جهاد اقتصادي كه مقام معظم رهبري امسال را به اين نام، نامگذاري كردهاند، چيست؟ ارزيابي، نياز به آمار و ارقام دارد. متاسفانه در اين 6 ماهي كه از سال 90 گذشته اطلاعاتي توليد نشده تا بشود به استناد آن قضاوت كرد كه دستگاهها براي تحقق جهاد اقتصادي چه كردهاند، اما تصور من اين است كه هنوز وفاق عمومي در بين مسوولان در رابطه با جهاد اقتصادي ايجاد نشده و شايد خود مسوولان هم تصور درستي ندارند كه با مطرح شدن جهاد اقتصادي اصولا بايد چه كنند؟ به همين دليل رهبر معظم انقلاب هر چند وقت يكبار در يكي از سخنرانيهاي خود هشداري در اينباره ميدهند و لذا از مسوولان انتظار ميرود كه اين هشدارها و كدها را باز كنند و براساس آن جهت بودجهها و تخصيصش را تغيير دهند يا مثلا اگر احساس ميكنند خلأ قانوني وجود دارد به سمت اصلاح قانون بروند، حتي اگر تشخيص ميدهند جايي تراكم قانوني وجود دارد، تلاشي صورت بگيرد و لايحهاي تدوين شود تا از اينگونه تراكمهاي دست و پا گير كاسته شود، اما در اين 6 ماهه كه حركت خاص يا لايحه ويژهاي را تحقق براي جهاد اقتصادي شاهد نبودهايم كه به مجلس تسليم شود، خود مجلس هم از اول سال درگير تصويب لايحه بودجه سال گذشته بود كه با يكي 2 ماه تاخير تصويب شد، اما به نظر من حداقل انتظار اين بود كه در حين تصويب بودجه 90، بالاخره مجلس تبصره، ماده يا ماده واحدهاي يا هر اقدام ديگري را در بودجه براي دولت و براي برخي حركات جهادي ميگنجانيد، اما با كمال تعجب اين اتفاق هم نيفتاد. آيا قوا و مسوولان به تصور و چارچوب صحيحي از مفهوم جهاد اقتصادي رسيدهاند؟ ابتدا بايد مفهوم جهاد اقتصادي تبيين شود و بعد از آن دنبال يك راهكار جدي اجرايي باشيم. تصورم اين است كه رهبر معظم انقلاب به اندازه كافي بحث جهاد اقتصادي را باز كردهاند. از اول سال دو، سه سخنراني در مشهد داشتند و در آن توضيحات لازم را دادند. شايد احساس كردند كه زواياي جهاد اقتصادي زياد جدي گرفته نشده و لذا توضيحات بيشتري دادند تا همه را روشن كنند. در اينباره اولين قدم اين است كه خيلي ساده بگوييم، چرا دنبال حركت جهادي هستيم؟ طبق فرمايشات رهبر معظم انقلاب، بايد واقعيت را ديد. مثلا ما برنامهريزي كرديم كه نرخ رشدمان 8 درصد باشد. رهبري در سياستهاي چشمانداز 20 ساله اعلام كردند مجلس تصويب و دولت هم قبول كرد، اما وقتي به خروجيها نگاه ميكنيم ميبينيم رشد 8 درصدي محقق نشده و وجود ندارد. تازه متاسفانه نرخ رشد اقتصادي هم به تازگي جزو آمار و ارقام محرمانهاي شده كه كسي دسترسي به آن ندارد و حداقل انتظار اين است كه به اطلاعات جديدي دسترسي داشته باشيم. اطلاعات دو، سه سال پيش هم براي تحليل امروز به درد نميخورد، اما در نهايت اگر ملاك ما آمارهايي باشد كه در مركز پژوهشهاي مجلس يا جسته و گريخته از زبان مسوولان وزارت اقتصاد بيان شد، رشد اقتصادي فعلي ما بين 5/3-3 تا 6/4-4 درصد قابل ارزيابي است. حتي فرض كنيد اين نرخ رشد 5 درصد باشد، بالاخره بين 5 تا 8 درصد، 3 درصد فاصله است و سوال اينجاست كه اين شكاف 3 درصدي چگونه بايد جبران شود؟ يك پاسخ به اين سوال اين است كه بودجه اضافه بدهيم، اما از كجا؟ ما يك درآمد نفت ثابت و مشخص داريم، يك درآمد مالياتي هم داريم كه بخش عمدهاش مبتني بر توليد يا بخش تجاري است. جمع اين دو و نحوه هزينه كردنش در بودجه مشخص شده، پس انتظار نميرود كه بودجه بيشتري براي تحقق اين رشد تزريق شود. البته يك صندوق ذخيره ارزي هم درست شده، اما اين كه كارش به كجا رسيد و چه عملكردي داشت، آمار دقيقي نداريم و حتي نميدانيم موجودياش چقدر است و چقدر وام دادند. به نظر من اصل اين است كه با همين بودجهاي كه هست بايد كار كنيم، اما بايد در بعضي تخصيصها تجديدنظر شود، اما مواردش چيست؟ رهبري تقريبا به اين هم اشاره داشتهاند يا مثلا مورد ديگر، در بحث توليد علم است. در آخرين ديدار رهبري با اساتيد و دانشجويان ايشان در مورد فرآيند تبليغ علم از مرحله دانش محض به مرحله تجاريسازي بحث جدي داشتند و اشاره كردند كه دولت بايد كمك كند. اين چند بعد دارد. يك بخش آن ابزارهاي كليدي است كه بايد فراهم شود يعني دولت بايد بودجه يك بخش را بردارد و به اينجا منتقل كند، براي اين كه روي اين قسمت سرمايهگذاري كرده باشد، اما الان اين حركت جهادي را نميبينيم. دولتمردان ميگويند مشغولند تا شايد در آينده چيزي به مجلس بيايد و رويش كار شود و قضاوت شود كه تا به حال حتي در اين زمينه هم چيز قابل ارائهاي ديده نشده است. لذا ميبينيم كه تقريبا در اكثر مواردي كه ايشان تاكيد كردهاند، كار قابل ذكري انجام نشده است. رهبري گفتهاند ما بايد براي تحقق اين فاصله 3 درصدي رشد اقتصادي يك حركت جهادي بكنيم. در اين حركت بايد تلاشمان جهادي باشد. روحيه و فرهنگ كاريمان جهادي باشد كه اين به مردم برميگردد. مسوولان و دولتمردانمان هم بايد براي اين كار جهادي، برنامه داشته باشند. ما توضيح دادهايم كه قرار است در 20 سال آينده در منطقه، اول شويم، چون محاسبه كرديم اگر قرار است تا 20 سال آينده در جهان امروز حرفي براي گفتن داشته باشيم چارهاي نداريم جز اين كه در منطقه اول باشيم و براي اول شدن بايد توليد علم و بومي كردن علم را جدي بگيريم. لازمهاش اين است كه دانشگاهها بيشتر با صنعت مشاركت داشته باشند و بودجهها نيز در راستاي اين هدف جابهجا شوند. رهبري اشاره داشتند كه هر جا كه ميشود جاي پايي براي ضربه زدن به ما باز شود، مطمئنا دشمن ايستاده و آماده اقدام كردن است. سادهترين مثالش هم تحريمهاست. راهحل اجرايي تحقق جهاد اقتصادي چيست؟ ما الان با دو حالت صريح روبهرو هستيم يا بايد متوقف شويم و ارائه روند سلانه سلانه و آهسته فعلي نتيجهاش همين است يا بايد كار جهادي بكنيم. براي تحقق كار جهادي هم بايد در تخصيص بودجهها، تغييري بدهيم و جايي كه نياز داريم، با فشار بيشتر كار كنيم، بودجه بيشتري نيز بگذاريم و تشويق كنيم و ابزار تهيه كنيم. ما در خيلي موارد و جاها فقط نياز به جابهجايي بودجهاي داريم، اما شناسايي اين نقاط خيلي مهم است كه متاسفانه هنوز اتفاق نيفتاده است. وقتي رهبر معظم انقلاب اشاره ميكنند كه روي توليد علم سرمايهگذاري كنيد، ديگر راه از اين بازتر و شفافتر؟ اما باز هم اتفاقي نميافتد! مثال مصداقياش همين ايرانخودرو است. الان ايرانخودرو براي موتور ملي با سوخت كم چقدر سرمايهگذاري كرده است؟ شايد مركز تحقيقاتش مشغول شده باشد، اما ما چيزي نشنيديم و چيزي به عنوان خروجي بيرون نيامده است. از كارهايي كه در سيستمهاي دانشگاهي انجام شده چقدر استقبال شده؟ من حداقل ميدانم كه دانشگاه شريف چند دوره مسابقه برگزار كرد و از دانشگاههاي مختلف دعوت كرد و دانشجويان و مبتكران را به چالش طلبيد كه موتوري طراحي كنند كه مصرف سوختش پايين باشد و حتي شايد مكانيزمش هم فرق كند و مثلا سوختش سوخت فسيلي نباشد و هيدروژني يا پيل سوختي باشد. زحمت هم كشيدند و من برنامهاش را از تلويزيون ديدم. انصافا خودروهاي قشنگي توسط خود دانشجويان طراحي و ساخته شد. موتورهايش در شرايط مختلف باران، گل و غيره امتحان شد. بعضي ماشينها ميماندند و بعضي با سرعت رد ميشدند. وزن، شتاب و سرعت آنها كنترل شد. خب! اولين انتظار اين بود كه وزارت صنايع و معادن (وقت) كه اين صحنهها را ميبيند بگويد من اين طرح شما را ميخرم كه رويش سرمايهگذاري كنم. تلاش كند كه اين موتور را در محصولات و خودروهاي توليدي جديد نصب كند، اما من كه نديدم كاري شده باشد. جالب اينجا بود كه در آن برنامه تنها غايب قضيه كه مهمترين آن هم بود، خود وزير صنايع و معادن بود. اين نشان ميدهد كه توليد علم در كشور جدي گرفته نميشود. يك تعداد دانشجوي نخبه، توليد ميكنند و طبيعي است بايد به فرآيند توليد تجاري وصل شوند، اما سوال اينجاست كه كجاي كار گير است؟ وقتي بحث حركت جهادي است بايد ببينيم چرا صنعت خودروي ما نميتواند از اين نوآوري استفاده كند؟ تمايل ندارد؟ آيا گران است؟ آيا بودجه ندارد؟ آيا جا ندارد؟ بايد تيمهايي بنشينند اين مشكلات را شناسايي و حل كنند تا آن دانشجو بتواند محصولش را ارائه دهد و تيمهاي ديگري آن را به يك موتور ملي تبديل كنند. چرا دولت و مجلس با نوعي بيتحركي و بيحالي با موضوع جهاد اقتصادي برخورد كرده و ميكنند؟ بياييد خوشبين باشيم. شما ميگوييد بيحالي، من ميگويم ساختار دولت و مجلس ما چهارساله است و همزمان با يكديگر نيست. بنابر اين هركس كه رئيسجمهور يا رئيس مجلس ميشود تلاش ميكند بعد از 4 سال گزارش قابل لمسي از فعاليتهاي خود به مردم ارائه دهد. فرض ما اين است كه همه مخلصانه تلاش ميكنند و ميدوند، اما خروجي فعاليتهايشان مورد انتظار نيست. نگراني رهبر هم همين است. خيلي ميدويم اما انگار درجا ميزنيم. واقعيت اين است كه تيمهاي شناسايي نواقص جهاد اقتصادي هنوز مشغول كار نشدند كه اين امر ميتواند دلايل متعدد داشته باشد. يكي اينكه مسائل روزمره و گرفتاريها فرصت نميدهد كه تيمي بنشيند و روي اين قضيه كار و سرمايهگذاري كند، چرا كه اين يك كار ميانمدت است و نياز به تيمهاي نخبه دارد، اما چون راهكار مشخص و اجرايي تعريف نشده هيچكس نميداند چگونه بايد انجام شود. درست است بودجه كلاني را اختصاص دادهاند و ميگويند اين بودجه را براي پژوهش ميگذاريم اما بعد نميدانند چگونه آن را جذب كنند. اين يعني نياز دانشگاه و دولت سرجايش است، بودجه هم وجود دارد اما راهكار اجرايي تعريف نشده است. چرا؟ چون آسيبشناسي انجام نشده است. اين خلا عدم توسعهيافتگي در همه كشورهاي در حال توسعه است. اينها همان حلقههاي مفقوده است و تعابير مختلفي هم از آن ميكنند. گاهي وقتها گفته ميشود آنكوباتور گاهي گفته ميشود موسسات آرندي و تحقيق و توسعه و غيره. اين مراكز نياز به ساختار دارد. همينطوري شكل نميگيرد. اين طور نيست كه كسي اراده كند و بعد مثلا صنعت خودروي ما برود با دانشگاه جدي كار كند. چنين اتفاقي نميافتد به نظر من اين ساختار بايد از نظر حقوقي، قانوني و پشتيباني تعريف و تكليف دستگاهها مشخص شود. من بايد به اين دانشگاه سفارش كار بدهم و او هم مطمئن باشد به ازاي تفكري كه ميكند من محصول آن را وارد بازار خواهم كرد. البته ميدانيد ما الان خيلي درگير «بايد بشود» ها هستيم اما چيزي تغيير نكرده است. علت و اشكال كجاست؟ من به حلقههاي گمشده اشاره كردم و معتقدم بايد آن را به الگوي مورد نياز وصل كنيم. خود رهبري الان چند سال است كه ميگويد به دنبال تدوين الگوي اسلامي ـ ايراني پيشرفت برويم. برداشت من اين است كه ايشان احساس ميكنند آن الگو وجود ندارد، هر آنچه كه در الگوي برنامههاي 5 سالهمان داشتهايم همه تقليدي است و از غرب گرفته ميشود. مثلا رشد و توسعه براساس سرمايهگذاري در بخش صنعت صورت ميگيرد و يك چنين الگوهايي از آن طرف ـ غرب ـ به كشور ما آمده است، اما اينكه به كشور ما ميخورد يا نه، اقتصاد ما كشاورزي است يا صنعتي، بايد در كدام جهت رشد كنيم؟ صنايع بزرگ باشد يا كوچك يا متوسط؟ توانمندي داخليمان را به اين وصل كنيم را الگو بايد روشن كند. اينها پرسشهايي است كه بايد در آن الگو روشن شود. اساس و محورهايش دربيايد و مشخص شود، بقيهاش را مردم انجام ميدهند. لازم نيست دولت همه كار را انجام دهد. اما در حال حاضر گرفتار روزمرگي بودن باعث شده كسي وارد اين مسائل نشود. نكته دوم زمان 4 ساله است كه به فاصله يك چشم بر هم زدن ميگذرد. هركس رئيسجمهور شود بعد از يكي دو سال بايد گزارش كار بدهد. لذا دنبال كارهايي ميرود كه بتواند ثمره عملياش را زود نشان دهد. وقتي همه بودجهها صرف ميشود او بايد توليد فيزيكي را زياد كند. آمار بدهد كه توليد گندم از مقدار A به مقدار B رسيده يا 10 ميليون شد 15 ميليون. برنج، ميوه، نفت و صادرات به همين صورت. نكته ديگر اينكه اگر محصولي را بكاري 5 تا 10 سال ديگر جواب ميدهد. كار تحقيقات و علمي روند معمولي زمانبري دارد. اگر خيلي تلاش كنيم ميتوانيم به دورههاي 3 ـ 2 ساله تبديلش كنيم. اگر دولتي بخواهد 5 سال صبر كند كه به جواب برسد، زمان را از دست داده و اتفاقا دولت بعد از آن استفاده ميكند. اما دل اين دولت ميسوزد و ميگويد همه تلاشش را من كردم، دولت ديگري برداشت كرد. مردم به من راي ندادند گفتند تو به درد ما نرسيدي در صورتي كه همه فكر و نگراني من مردم بودند. پس اين زمانبنديها ايجاد خلأ ميكند و بايد به سوي اصلاح اين فرهنگ رفت. و نكته مهم ديگر اينكه براي تدوين برنامههاي كلان يا الگوي توسعه و سند فرادستي بايد در مراكزي تصميمگيري شود كه فارغ از دغدغهها باشد. نبايد نگران اين باشد كه 4 سال بعد عوض ميشود. اگر براي اين نكات در درازمدت آسيبشناسي كنند مشكلات را ببينند در فضا و ظرفيتها را ببيند آن صورت ميتوانند برنامه استراتژي بلندمدت بريزند و بگويند مثلا گام اول ما اين است كه در اين رشتهها سرمايهگذاري كنيم، از اين صنايع حمايت كنيم، به جوانان امكانات دهيم و غيره. هر دولتي هم كه آمد بايد همين حرفها را جلو ببرد و به نوعي مجبور باشد. اما اين نگاه هنوز شكل نگرفته است. اما تدوين الگويي كه فعلا رهبر معظم انقلاب تشكيلات اوليهاي را برايش انتخاب كردند در آستانه شكلگيري است و بناست روي اين راهكارها فكر كند. اما فكر نميكنيد ما از تدوين همين الگو هم عقب هستيم؟ قبول دارم. من گفتم كه ما بايد كجاها جهادي كار كنيم. اما يكي از نكات مهم اين است كه اگر بخواهيم با همين روند عادي جلو برويم آخرش ميشود 5 تا 10 سال و آن هم به فرآيندهاي زمانبر طولاني برخورد ميكند اما تحقق جهاد اقتصادي نياز به ساختار تازه دارد. بايد ساختار را بچينيم كه نخبگان سريعتر روي اين قضايا فكر كنند. آدمها بايد از شغلهاي متعدد و پراكنده كنده شوند و روي اين كار متمركز شوند. مثلا آقاي ايكس كه در دانشگاه فرد خوشفكري است، كلاس و پروژه دارد و در دولت كار دارد، نميتواند روي اين مسائل فكر كند چون به خاطر تامين زندگياش آنها كارها را انجام ميدهد. اما اگر ميخواهيم او روي الگو يا جهاد اقتصادي كار بكند، لازمهاش اين است كه آموزش عالي يك ماموريت 10 ـ 5 ساله به ايشان بدهد و بگويد ارتقاي سالانه شما سر جايش است، حقوق و مزايا و پول پاياننامهات هم هست، اما بنشين فكر كن كه ما با اين الگو چه كنيم؟ اين راهكار بايد در آموزش عالي تدوين شود كه يك استاد رغبت كند و بيايد كار و فكر كند يا دانشجو كه ميخواهد موضوع پاياننامه انتخاب كند شوراي عالي دانشگاه بايد اينها را با اين موضوعات تصويب كند. آموزش عالي بايد بگويد اگر پاياننامه را با موضوعات من كار كنيد. من بودجه ويژه ميدهم. ضمانت ميكنم اگر اين كار را كرديد پروژه را چاپ ميكنم و امتياز استادي ميدهم و... اينها راهكارهايي است كه بايد انديشيده ميشد، اما نشده است. مواردي از اين قبيل زياد داريم. اين كه دانشجو را كمك كنيم، به نيازهاي صنعت توجه كنيم، بگوييم هر كس ميخواهد پاياننامه بنويسد اساتيد سوژههاي پراكنده ندهند و موضوعات اصلي كشور را تبديل به سوژه كنند. چه در علوم انساني چه در علوم فني مهندسي و... واقعا انجام نشده است. مگر دولت نميخواهد بودجه پژوهش بدهد؟ بودجه پژوهش را بايد در اينجاها خرج كند. آزمايشگاه در اختيار بگذارد و كارهاي حمايتي از اين قبيل. اين اقدامات همان حلقههاي گمشده ماجراست. خب! اين حلقهها را چه كسي بايد انجام دهد؟ در حال حاضر انتظار ميرود دولت اين كار را انجام دهد، اما به همان دلايلي كه عرض كردم و زمان 4 ساله دولتها، دولت عملا فرصت انجامش را پيدا نميكند. تصور من اين است. همان تشكيلاتي كه ميخواهد بيايد بنشيند روي فرآيند الگوي اسلامي ـ ايراني پيشرفت كار كند، بايد روي اين ابزارها و حلقهها هم فكر كند. يعني مهمترين نكته اين است كه جايگاهش كجا باشد. عرض من اين است كه جايگاهش از نظر قانوني و حكومتي بايد جايي باشد كه درگير بخشهاي كوتاهمدت مانند انتخابات نباشد. نخبگان بايد از اين مساله جدا شوند و بدانند مثلا تا 10 سال هيچ دغدغهاي ندارند و فقط بايد فكر كنند و سال به سال توليد فكريشان را بيرون بدهند، راهكار بدهند، صحبت كنند و جواب بدهند. اين كار بزرگ تاريخ از برنامههاي جاري دولت است. برنامههاي جاري كه كار خودش را ميكند و كسي مشكلي با آن ندارد. اين تيمها بايد براي حركت جهادي و تدوين الگوي اسلامي ـ ايراني كمك كنند. پس چرا تاكنون اين كار عملي نشده؟ آيا واقعا دولت فرصت نكرده يا مشكل از جاي ديگري است؟ يكي فرصت محدود دولتهاست كه عرض كردم. يكي اعتقاد و باور است واقعا نميدانم آيا مسوولان به جهاد اقتصادي و تدوين الگو اعتقاد و باور دارند يا نه؟ من فرض را بر اين ميگذارم كه اعتقاد دارند، اما نميدانند از كجا بايد شروع كنند، اما يك تيم فكري قوي است كه بايد مسوولان را ساپورت كند كه معمولا اين تيم خود دانشگاهيها هستند، اما اينها هم زياد رغبت نشان ندادند و براي چنين فضايي آماده نبودند. من معتقدم بايد مجموعه اينها را كنار هم چيد و به جواب رسيد. سوالي نيست كه با تكعامل و تك پاسخ بشود جوابش داد. مسائل اقتصادي مسائل چندبعدي است. بايد براي همه آنها نسبت به جهادي بودنش فكر كرد. براي توليد علم و جهادي بودن اگر بخواهد اين اتفاق بيفتد، بايد از آموزش عالي و دولت، انتظار عمل موثر داشت، اما متاسفانه درگيريهاي روزمره اجازه نداده دولت وارد اين فرآيند شود، اما رسانهها ميتوانند اين مطالبات را پيگيري كنند. يعني آنها بايد با روش خودشان توجه دولتمردان را جلب كنند كه اين موضوعات اساسي را پيگيري كنند. بياييد توجه كنيم كه خودمان در اين دام نيفتيم كه باز به سمت توجيه عدم كار پيش برويم. در همين هفته دولت كه مسوولان با رهبر معظم انقلاب ديدار داشتند يكي از نكات صحبت عمده ايشان اين بود كه واقعا با مراكز نخبه دانشگاهي بيشتر ارتباط برقرار كنيد، انتقاداتشان را بشنويد و سعي كنيد مشكلات را حل كنيد. تصور من اين است كه مسووليت كار جهاد اقتصادي و تدوين الگو با توجه به اين كه قوه مجريه و رئيسجمهور طبق قانون اساسي بعد از رهبر معظم انقلاب دومين شخص كشور است متوجه او ميشود. شايد راهكارها را انديشيدهاند، اما من خبر ندارم و البته در اين زمينه اطلاعاتي نيز از هيات دولت منتشر نشده است، اما از آن دستگاه انتظار ميرود. دليل كمتوجهي را بايد از خودشان سوال كنيد من نميتوانم به جاي آقايان به چرايياش پاسخ بدهم. درباره عملكرد مجلس چه ميگوييد؟ آيا واقعا نبايد توجهي به جهاد اقتصادي در بودجه 90 ميشد؟ از مجلس هم انتظار ميرود وقتي دولت كاري نميكند خودش وارد عمل شود و طرح بياورد، اما متاسفانه گرفتاري روزمره مجلس هم نسبت به دولت بيشتر است چون امسال سال آخر مجلس است و فضاها اجازه نميدهد نمايندگان كارهاي عميق چهار پنج ساله انجام دهند. چون چهبسا اين نماينده سال بعد در مجلس بعد نباشد. به هر حال راه حل پيشنهادي شما براي تحقق جهاد اقتصادي در اين 6 ماه باقيمانده از سال 90 چيست؟ استناد من به فرمايشات آقاست. هر كس به سهم خودش بايد ببيند چگونه ميتواند كار جهادي انجام دهد. دانشگاه به سهم خود و دولت و ساير قوا به سهم خودشان. تصور من از كار جهادي اين است كه با همين امكانات موجود كاري ميكنند كه اثربخشياش بيشتر باشد. نميگويم اگر كسي 5 ساعت كار ميكند را بكند 8 ساعت. البته اين هم ميتواند جزو كار جهادي باشد، اما دولت بيايد ساختاري فكر كند كه چگونه ميتواند دانشجو را به صورت موثرتر تشويق كند و جهت بدهد. مشوقهايي كه براي بعضي پاياننامهها ميگذارند كه اگر در اين راستا باشند آنقدر پول به آن ميدهند مشوق خوبي است يا مثلا امتياز بدهند به مقالههايي كه در اين راستا نوشته ميشود يعني خودمان براي اين موضوع شان ويژه قائل باشيم. مثلا بگوييم اگر شما براي فلان مشكل فني كشور توانستي پاسخ بيابي به تو رتبه ميدهيم. چه اشكالي دارد؟ اين به آموزش عالي خودمان برميگردد و دست خودمان است. كار چندان دشواري هم نيست. بگوييم هر كس در علوم انساني بتواند يك نقد علمي موثر براي سيستم بحرانزاي موجود كه غرب دچار آن است بنويسد و نقاط ضعفش را شناسايي كند كه به درد مسوولان بخورد، به او رتبه ميدهيم. حالا هر كس بتواند يك راهكار جايگزين هم معرفي كند رتبه بالاتري ميگيرد. هر كس در اين فرآيند بتواند پاياننامه بگيرد، حمايتش ميكنيم كه به دوره دكتري برود. به او بورس ميدهيم. اينها راهكارهاي پيچيدهاي نيست. الان در دانشگاهها بورس داريم، اما جهت دادنش اين منطق را ميخواهد. اينها راهكارهاي كوتاهمدت است. الان چند مقاله را نگاه ميكردم كه بخش كشاورزي را در جهاد اقتصادي آسيبشناسي كرده است. الان همه ما در مرحله آسيبشناسي گير كرديم. همه ميدانيم بخش كشاورزي با همه تلاشي كه ميكند، خروجياش آنچه ميخواهيم نيست. كاربريهاي زمين كشاورزي كمكم تبديل به زمين و فروش و مسكن ميشود. پس يك جاي كار لنگ ميزند، اما كسي نيامده اين لنگي را شناسايي كند. در صورتي كه ماجرا آنقدرها هم پيچيده نيست. فرض كنيد يكي از گيرهاي كليدي كشاورزان ما اين است كه ناچارند محصولات توليدي خود را به قيمت نازل به بنكدار بفروشند، يعني اين شبكه انحصاري است. شكستن اين شبكه انحصاري، هم راهكار حقوقي ميخواهد، هم قانوني، هم تشكيلات و هم حمايت دولت. بخش كشاروزي بايد روي اين فكر كند. به عنوان مثال بايد ببيند از طريق ساختار تعاونيهاي توليد و توزيع چگونه ميتواند مجتمعهاي بزرگ سردخانهاي نگهداري كالا درست كند كه حجم توليد انبوه كشاورزي براي ذخيرهسازي و عرضه در زمان مناسب بازار چاره داشته باشد. متاسفانه بخش كشاورزي ما از نظر توليد، «توليد تار عنكبوتي» دارد. يعني يك سال آنقدر سيبزميني و پياز ميكاريم كه روي دست كشاورز باد ميكند و قيمتش نازل ميشود و ضرر ميكند، اما سال بعد هيچ كس اين محصول را نميكارد و دچار كمبود ميشويم تا در بازار قيمت سياه پيدا ميكند و از خارج وارد ميكنيم. لازمه خروج از اين حالت مشكلدار اين است كه در سالهاي پر محصول اين محصولات توسط جايي خريداري شود كه سودش به جيب كشاورزان برود. پس بايد شبكههايي درست شود كه محصول توليدي را مثلا براي 6 ماه ذخيرهسازي كنند تا خيال كشاورزي راحت باشد كه هر چه توليد كرد، فروش خواهد رفت. اگر كشاورز اين گونه دغدغهها را نداشته باشد لازم نيست زمينش را بفروشد و به شهر بيايد. اين ساختار بايد ايجاد شود، ما اسم اين ساختار را تعاوني ميگذاريم البته منظورم تعاونيهاي موجود نيست چرا كه در ساختار تعاونيهاي موجود ايرادهاي متعددي وجود دارد چه در مورد تشكيلش، چه در مورد گسترش و چه در مورد نگهدارياش. اما با فرض اين كه آن تعاوني واقعا براي شكستن انحصار تشكيل شده باشد، در انتهايش بايد طوري باشد كه مردم احساس كنند در اين فرآيند دخيل هستند. توجه داشته باشيد كه واقعا مردم هر جا احساس كردند خودشان دخيل هستند به صورت جهادي وارد كمك به موضوع ميشوند و لذا بايد اين بستر فراهم شود. پس به عقيده شما اصلاح ساختارهاي موجود در سيستم بايد قدم اول باشد. بله بايد كار را از اينجا آغاز كند. آن هم نه با اين آدمهايي كه مدام دغدغه فكري كارهاي روزمره را دارند. اين كه الان همه دنبال اين هستند كه ظرفيتهاي علمي كشور زياد شود خيلي خوب است. خوب است كه دكتري و فوقليسانس زياد شود، اما واقعا اين تعداد رشته كه ايجاد ميشود همان است كه ما ميخواهيم؟ مثلا بر چه اساسي رشته علوم انساني را از 5 دكتري به 10 دكتري تبديل كنيم؟ محاسبه كردهايم كه براي 5 سال آينده تحليلگر اقتصادي ميخواهيم كه در اين چند جا كار كنند كه اگر آدمش را نداريم، وارد كنيم. افزايش سهميه در زمينههايي بوده كه خودمان گير كليدي داشتيم؛ مثل نفت، استخراج نفت، پالايش نفت، توليد فرآوردههاي نفتي و... اين كه چقدر اين ظرفيتهاي علمي ايجاد شده مطابق نيازها بوده را نميدانم، اما ميدانم آنچه انجام شده خيلي كمتر از چيزي است كه به آن نياز داريم نبود. الگو اينجا خودش را نشان ميدهد وقتي آن الگو نباشد هر كس از هر راهي رسيد ميخواهد افزايش كمي ايجاد كند. يعني همان روند گذشته را پي ميگيريم. هر وزارتخانه و سازماني براي خودش مدل رشد داشته و آخر سال 10 تا 15 درصد به آن اضافه ميكرد. چون بحث مديريت هزينه بوده است. هر وزارتخانهاي كه بيشتر هزينه ميكرده موفقتر شمرده ميشده است. بعد يك پروژه نيمهتمام را كلنگ ميزده تا بگويد من بيشتر از بقيه كار كردهام و اين يعني موفقيت و توسعه. لذا اگر بخواهيم در اين فرآيند درگير شويم باز همين آش است و همين كاسه. پس يك تيمي به صورت جدا بايد روي اين مشكلات فكر كند كه مثلا وزارت كشاورزي براي شكستن ساختار موجود چه كار بايد بكند؟ وزارت بازرگاني چطور؟ وزارت صنايع براي اين كه مردم در ساختار توليد مشاركت كنند، چه كرده؟ مجلس و قوه قضاييه چه ساختار حقوقي را تدبير كنند كه از اين فكرهاي جديد و ساختاري حمايت و برايش ضمانت اجرا تعريف كند و اگر اجرا نشد جريمه و مجازات وجود داشته باشد. اگر شد تشويق شود. مجموعه اين اقدامات بايد هماهنگ باشد كه اين هماهنگي اتفاق نيفتاده است. صراحتا ميپرسم. آيا ميشود گفت دولت و مجلس روي موضوع جهاد اقتصادي كمكاري كردند؟ به نوعي بله. ميشود گفت كمكاري كردند. اين كمكاري به نحوي بوده كه انرژيشان بيش از حد و بدون نياز در كارهاي روزمره هدر رفته است. زياد دويدهاند، اما چون اصول دويدن را بلد نبودند نفسشان بريده و كم آوردند. خواب و خوراك ندارند و تلاش ميكنند، اما به جاي اين كه 5 قدم بردارند 2 قدم برداشته و 3 قدم ديگر را نتوانسته بردارند. دويدن راه و روش و تكنيك و آموزش دارد. يك فوتباليست هم ميدود، اما كمي صبر ميكند تا بتواند انرژياش را براي 90 دقيقه تقسيم كند. ما هم اگر ميخواهيم به حركت جهشي جهادي برسيم نياز به برنامه داريم. بدون برنامه و با انگيزه مشخصي انتظار اين جهش نميرود. نبود برنامه هم در نقاط كوري بود كه عرض كردم. بياييد از خودمان بپرسيم فرهنگ حاكم بر جوانان ما نسبت به كار چيست؟ شايد خيلي از دولتمردان و مردم از اين بياطلاع باشند كه جوانها چه كاري را دوست دارند؛ تجارت دوست دارند، كار زود بازده دوست دارند يا حاضرند وارد توليد شوند؟ فرآيند عمومي جامعه از نوع حركتها نشان ميدهد تمايل بيشتر به سمت تجارت كوتاه مدت است يعني همه دوست دارند يكشبه ره صد ساله را طي كنند و ثروتمند شوند با اين تفكر هيچ وقت نميشود از طريق توليد به هدف رسيد. توليد عشق خاصي ميخواهد، توليد يعني وارد يك فرآيند پيچيده و دشوار شدن، گرفتن مجوز، اعتبار بانكي، وارد كردن قطعه، بازاريابي، بيمه و.... پس جوان ترجيح ميدهد وارد توليد نشود. كالا بخرد و بفروشد! واقعا ما چقدر كمك كرديم كه اين فرهنگ حاكم بر جوانان اصلاح شود؟ آيا نظام آموزش و پرورش ما به سمت اين اصلاح رفته است؟ نظام دانشگاهي ما چطور؟ من معتقدم نه! اصلا چه كسي آمده از اين زاويه به ساختار برنامهريزي كشور نگاه كند؟ آگهيهاي بازرگاني را نگاه كنيد! اكثرا جوانان و جامعه را سوق ميدهند كه يكشبه پولدار شويد؛ پولتان را در فلان جا بگذاريد، جايزه بزرگ، صد سكه طلا، آپارتمان، اتومبيل و پولهاي كلان جايزه بگيريد. همه دنبال بخت و اقبال و شانس هستند. در جامعهاي كه مثل ريگ اين گونه تبليغ ميشود، انتظار كار و تلاش وجود ندارد. اين مدل تبليغات ضد توليد است. ما چقدر تلاش كرديم كه بگوييم اگر وارد توليد و كار شويم هم ميتوانيم به اين ثروت برسيم اما زمانش طولانيتر است. به عقيده من تا زماني كه آدمهايي از سيستم كنده نشوند و روي اين قضايا فكر نكنند اين مشكلات اساسي حل نميشود. بايد اينها را تامين مالي كرد و اولين گام بايد اين باشد، اگر افرادي از نخبگان دانشگاهي خواستند از سيستم با قصد فكر كردن جدا شوند بايد ساپورت مالي شوند. پس اگر در اين ماههاي باقيمانده از امسال دولت بتواند اين بسترها را براي جهاد اقتصادي فراهم كند و خود جهاد اقتصادي در سالهاي بعد محقق شود كار بزرگي كرده است؟ بله، دقيقا همين است. رهبر معظم انقلاب صراحتا فرمودند كه من ميخواهم شما در توليد علم كار جهادي كنيد. دشمن در 2 جا كار ميكند؛ يكي اينكه جاهايي كه منجر به توليد علم ميشود را نميگذارد شكل بگيرد، دوم خود جوان و دانشجو را نسبت به اصل ارزشهاي ديني بيانگيزه ميكند و در اين جهت خوب هم كار ميكند. خب! ما براي انگيزه دادن به اين جوان چه كرديم؟ استاد دانشگاه چقدر انگيزه داشته و چقدر تلاش كرده به جوان انگيزه بدهد؟ انگيزه استاد به چه چيز وابسته است؟ من نميگويم استادان ما به نظام اعتقاد ندارند، دارند! اما دغدغهشان زندگيشان است. ميگويد بايد كاري كنم كه حقوقم تامين شود، درس بدهم، پاياننامه بگيرم، فلان پست را بگيرم كه حقوق پايان سال به طور متوسط 4 ـ 3 ميليون بشود. اگر به او بگويند ما 5 ميليون به تو ميدهيم اما تو كه فكرت را براي اين كارهاي پراكنده ميگذاري، پاياننامه را در اين جهت كار كن و به دانشجو هم جهت بده. واقعا چقدر نتيجه فرق خواهد كرد؟ اين همان اصلاح ساختارهاست كه ميگويم. بايد رويش فكر كرد. همت اوليه ميخواهد و اينكه تشخيص دهيم بايد از كجا كار را آغاز كنيم، خيلي مهم است. حتي در بروكراسي خودمان، فرآيند بسيار پيچيدهاي كه همه را پس ميزند. حجم قوانيني كه سالانه مجلس تصويب ميكند و در روزنامههاي رسمي منتشر ميشود چقدر است؟ آيا واقعا مشكل ما اين حجم قانون است؟ خب! يك تيم محقق حقوقدان كه با اقتصاد ايران آشنايي دارند ليدر شوند و اين قوانين را پالايش و بررسي كنند و ببينند اين قوانين چقدر همپوشاني دارند و چقدر يكديگر را خنثي كردند و چقدر مقطعي نگاه شده و كجاها را نديدند. بعد بروند به سمت سادهسازي اينها. بگويند اين قوانين را جمع كن و يك قانون ساده بگذار. در زمينه قضا و سيستم قضايي هم همين طور است. اين همه مسوولان قضايي درگير حجيم شدن پروندهها هستند و ميخواهند پروندهها را كاهش دهند. خب! بخشهايي از ورودي پروندهها به سيستم برميگردد، به جايي كه شما براي قوانين ضمانت اجرا نگذاشتي. طرف بعد از اين كه خلاف كرد و به زندان افتاد، جريمه سبكي ميدهد و آزاد ميشود. خيلي وقتها تعهدكننده دستگاههاي دولتي است. ميرويد خودرو بخريد ميگويند گارانتي دارد. اولين روز كه آن را تحويل ميگيريد ميبينيد 120عيب دارد. هر جا ميرويد كسي تحويل نميگيرد. خب چه كسي بايد اين خودروساز را جريمه كند؟ قانون! كسي بايد به اسم قانون وجود داشته باشد كه من بروم شكايت كنم. قانون است كه بايد خودروساز را مكلف به تعمير خودرو كند يا خودروي نو به من بدهد و به ازاي هزينه تلف شده از خودروساز خسارت بگيرد يا در نهايت او را به زندان بينداد. خب! يك تيم حقوقدان بايد بنشينند و قوانين را اين طور پالايش كنند. الان ببينيد چگونه در فوتبال دارند باشگاهها را با قانون، كمكم ساماندهي ميكنند؟ اولش مقاومت ميشود. اينكه سقف قرارداد درست است يا غلط بحث دوم است، ممكن است از زواياي مختلف غلط يا درست به نظر برسد. اما بالاخره ميگويند بررسي كرديم طبق قوانين فيفا ما را تحت فشار گذاشتند كه باشگاهها نبايد بدهي داشته باشند، اگر بدهي باشگاه از يك حدي فراتر رود باشگاه منحل خواهد شد. دستگاه ورزش هم سفت و سخت پاي اجراي اين قوانين ايستاده است. پس قانونش را گذاشتند. يكي هم با جديت آن را دنبال و در صورت عدم اجرا جريمه ميكند. اگر هم نشد به قوه قضاييه ارجاع ميدهد. عين همين مدل بايد در جاهاي ديگر هم اجرا شود. من از شما ميپرسم واقعا چند نفر از افرادي كه در پستهاي قانونيشان تخلف كردند مجازات شدند؟ در صورتي كه در دنيا اين طور نيست. بارها ديديد به خاطر يك تخلف كوچك وزير و نخستوزير و كابينه استعفا ميدهند، اما باز هم بازخواست ميشوند و زندان هم ميروند. در همين دموكراسي غرب كه هزار ايراد به آن وارد است و در فرآيندي كه فقط بين پولدارها دعواست و مردم عادي در آن جايگاهي ندارند اگر بفهمند كانديداي رياستجمهوري از يك منبع غيرقانوني پول گرفته محاكمهاش ميكنند. پس نكته كليدي سادهسازي است. بسياري از فرآيندهاي ما خيلي پيچيده است و انتهايش به گونهاي است كه تغييرپذير است. اين تغيير را يا مجري انجام ميدهد يا وكيل يا حقوقدان. به جايي كه اين همه قانون محكم چند پهلو بنويسيم بياييم اينها را پالايش و نقاط كليدي را به مرور جمع كنيم. پس اجراي اين گونه راهكارها نشدني نيست، اما درك و اراده و انگيزه ميخواهد. رهبري هم تلاش كرده اينها را به جامعه تزريق و دولتمردان را به اجراي آن تشويق كند، اما بايد بدانيم كه رهايي از كارهاي روزمره سخت است و بايد براي تحقق جهاد اقتصادي اين سختيها را به جان بخريم. جام جم آنلاين سيدعلي دوستي موسوي
|
|