| فصل 27:حوادثی از سال دوم هجرت پیامبر اسلام |
|
|
|
| نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي | |||
| پنجشنبه, 14 مرداد 1389 ساعت 00:20 | |||
|
صفحه 1 از 25 فروغ ابديت جلد یک ››› پر شور ترین حماسه تاریخ
فصل بيست و هفتم : حوادثی از سال دوم هجرت پیامبر اسلام ص تظاهرات نظامی و مانورهای جنگی پیامبر اسلام ص هدف ، تشریح اسرار یک سلسله نمایشهای جنگی است ، که از ماه هشتم نخستین سال هجرت ، تا رمضان سال دوم ادامه داشت ، و در واقع نخستین تظاهرات نظامی و مانورهای رزمی مسلمانان بود. تفسیر صحیح و بیان رموز این وقایع در صورتی برای ما امکان دارد که متن حوادث را بدون کم و زیاد از کتابهای تاریخ ترجمه نموده و نظر قاطع محققین تاریخ را از نظر خوانندگان گرامی بگذرانیم. اینک خلاصه این حوادث : 1) بیش از هشت ماه از اقامت پیامبر در مدینه نگذشته بود ، که پیامبر نخستین پرچم را برای افسر دلاور و رشید خود بنام « حمزة بن عبدالمطلب » بست و سی « سوار نظام » از مهاجران را بفرماندهی وی تا کرانه های دریای احمر که مسیر کاروان « قریش » بود ، فرستاد ، وی در نقطه ای بنام « ... » با کاروان « قریش » که با سیصد نفر برهبری ابوجهل اداره می شد روبرو گردید ولی طرفین با وساطت « مجدی بن عمرو » که با هر دو گروه دوستی داشت از هم فاصله گرفتند و هیئت اعزامی بمدینه باز گشت . 2) مقارن اعزام این هیئت عبیدة بن حارث بن عبدالمطلب را با شصت یا هشتاد سوار نظام مهاجر ، بسوی کاروان قریش اعزام نمود ، وی تا لب آبی که در پائین « ثنیة المرة » قرار داشت رفت و با کاروان « قریش » که به سرپرستی ابوسفیان و با محافظت دویست نفر رهبری می شد ، روبرو گردید ولی طرفین بدون زد و خورد از هم فاصله گرفتند و فقط سعد ابی وقاص تیری پرتاب کرد . و دو نفر از مسلمانان که در کاروان ابوسفیان بودند ، بدسته اعزامی پیوستند . 3) بار دیگر سعد ابی وقاص را با هشت نفر دیگر بسوی حجاز روانه کرد . او نیز بدون اینکه با کسی روبرو گردد ، به مدینه باز گشت ، دسته های اعزامی را که پیامبر در آن شرکت نکرده بود در اصطلاح تاریخ نویسان « سریه » و در مواردی که شخصاً شرکت داشته است « غزوه » می نامند . پیامبر شخصاً کاروان قریش را تعقیب می کند : 4) در ماه دهم هجرت پیامبر امور دینی مدینه را به سعد معاذ واگذار نمود ، و خود شخصاً با گروهی از مهاجر و اصار برای تعقیب کاروان قریش و بستن پیمان با قبیله بنی حمزه تا « ابواء » آمد ، ولی با کاروان قریش روبرو نگردید ، و با قبیله مذکور پیمان بست . 5) در نخستین ماه سال دوم : سائب بن عثمان یا سعد معاذ را در مدینه جانشین خود قرار داد و با دویست نفر برای تعقیب کاروان قریش تا « بواط » آمد و به کاروانی که « امیة بن خلف » با صد نفر سرپرستی می کرد ، دست نیافت و بسوی مدینه باز گشت . 6) در نیمه جمادی الاولی گزارش رسید که کاروان قریش به سرپرستی « ابوسفیان » از مکه به شام می رود ، پیامبر با دسته ای تا « ذات العشیره » رفت و « ابا سلمه » را جانشین خود قرار داد ، و تا اوائل ماه « جمادی الاخره » در آنجا در انتظار کاروان توقف کرد ولی دست به کاروان نیافت و در اثناء اقامت با قبیله « بنی مدلج » پیمانی بست و صورت پیمان در کتب تاریخ موجود است . ابن اثیر می گوید : در این نقطه ای که پیامبر و یاران او فرود آمده بودند ، روزی پیامبر بالین علی و عمار آمد و دید که آنها خوابیده اند ، سپس هردو را بیدار کرد ، در این لحظه مشاهده کرد که خاکهای نرمی بر سر و صورت علی ع نشسته اس رو به وی کرد و فرمود : « مالک یا اباتراب ! » از آن روز علی در میان مسلمانان به ابوتراب معروف گردید سپس رو به هر دو کرد و گفت می خواهید شقی ترین مردم روی زمین را معرفی کنم ؟ عرض کردند بلی یا رسول الله ، فرمود : شقی ترین مردم روی زمین دو نفرند ، یکی کسی که ناقه صالح را پی کرد ، دوم کسی که شمشیر بر فرق تو می زند و محاسن تو را با خون سرت رنگین می نماید . 7) پیامبر پس از یأس از کاروان به مدینه باز گشت هنوز ده روز از توقف پیامبر در مدینه نگذشته بود که گزارش رسید : « کرز بن جابر » بر شتران و گوسفندان « مدینه » دستبرد زده است برای تعقیب این مرد غارتگر ، رسول خدا با گروهی تا ناحیه « بدر » آمد و بدون اخذ نتیجه بر گشت و تا آخر شعبان در مدینه ماند . 8) در ماه رجب سال دوم هجرت هشتاد نفر از مهاجران بفرماندهی « عبدالله بن جحش » برای تعقیب کاروان اعزام نمود ، و هنگام حرکت ، نامه ای بدست فرمانده داده و گفت : پس از دو روز راهپیمائی این نامه را باز نما و به مضمون آن عمل کن (1) و هیچ یک از یاران خود را به اکراه وادار به کار مکن ، وی پس از دو روز راه پیمائی نامه را باز کرد و دید که رسول خدا ص دستور داده است هنگامی که به نامه من نگاه کردی راه خود را پیش گیر و در سرزمین « نخله » که میان « مکه » و « طائف » است فرود آی و در آنجا در انتظار قریش بنشین و از تصمیمات و اخبار آنها آگاه باش . وی طبق مضمون نامه عمل کرده ، و تمام یاران او از او پیروی کردند و در آن نقطه فرود آمدند ناگهان در آن هنگام کاروان قریش از طائف به سرپرستی « عمرو خضرمی » به مکه باز می گشت مسلمانان در نزدیکی آنها منزل کرده بودند ؛ برای اینکه دشمن از اسرار آنها آگاه نشود ، سرهای خود را تراشیدند ، تا دشمن تصور کند که اینها برای مراسم زیارت خانه ی خدا عازم مکه هستند ، قریش با دیدن این منظره از آنان مطمئن شدند ؛ و به همدیگر گفتند : مسلمانان عازم عمره هستند کاری با ما ندارند . در این موقع مسلمانان برای شورای جنگی دور هم گرد آمدند ، و به تبادل افکار پرداختند ، و بالنتیجه دیدند که اگر آنروز را که پایان ماه رجب بود صبر کنند ماه حرام اگر چه پایان می پذیرد ، ولی ممکن است قافله قریش آن روز از آن نقطه حرکت کنند و وارد سرزمین « حرم » گردند که نبرد در آنجا نیز حرام و قدغن است نتیجه شوری این شد که نبرد در ماه حرام را به جنگ در « حرم » ترجیح دهند ، از این نظر دشمن را غافلگیر نموده « واقد بن عبدالله » سرپرست کاروان را با تیری کشتند زیر دستان وی جز دو نفر بنامهای : « عثمان بن عبدالله ، و حکم بن کیسان » که مسلمانان آنها را دستیر کردند ، تمام پا به فرار گذاردند ، عبدالله بن جحش مال التجاره را با دو اسیر به مدینه آورد . پیامبر از اینکه فرمانده جمعیت از حدود فرمان خارج شده و عوض کسب تکلیف ، در ماه حرام نبرد کرده است سخت ناراحت گردید و فرمود : من هرگز دستور نداده بودم در ماه حرام جنگ کنید . قریش این جریان را بعنوان یک حربه تبلیغی بدست گرفته و شایع کردند که « محمد » احترام ماه حرام را از بین برده است یهود این حادثه را به فال بد گرفته ، و می خواستند فتنه ای بر پا کنند ، مسلمانان عبدالله و یاران او را سرزنش می کردند، و پیامبر در غنائم جنگی تصرف نکرد و منتظر وحی الهی بود ، ناگهان « جبرئیل » این آیه را آورد : « از تو در باره نبرد در ماه حرام می پرسند در جواب آنها بگو جنگ در آن ماه گناهی است بزرگ ، و جلوگیری است از راه خدا ولی بیرون کردن ساکنان مسجد الحرام ، پیش خدا جرمش زیادتر است ، و جرم فتنه پیش خدا از کشتار بزرگتر است . یعنی اگر مسلمانان در ماه حرام جنگ کرده و کار خلافی را مرکب شده اند ، شما مردم قریش جرم بزرگتری را مرتکب شده اید زیرا ساکنان مسجدالحرام ( مسلمانان ) را از آشیانه خود بیرون کرده اید و با زجر و شکنجه و تهدید و ارعاب ، فتنه ها بر پا نموده اید و با وجود جرمهای بزرگ ، حق اعتراض ندارید . با نزول این آیه روح تازه ای در کالبد مسلمانان دمیده شد پیامبر در این هنگام غنائم جنگی را تقسیم کرد ، قریش خواستند اسیران خود را بخرند ، پیامبر فرمود : باید دو سرباز مسلمانی را که بر اثر دوری از سربازان ، دستگیر شما شده اند رد کنید تا من نیز اسیران شما را باز گردانم و اگر آنها را بکشید ما نیز اسیران شما را خواهیم کشت قریش ناچار شدند که اسیران مسلمان را برگردانند و با تحویل آنها حکم آزادی اسیران آنها نیز صادر گردید . از حسن اتفاق یکی از آنها مسلمان شد و دیگری بسوی مکه باز گشت.
|
|